حمیدرضاخوشنویس روانشناس متخصص اضطراب و افسردگی

حمیدرضاخوشنویس

مهارتهای زندگی جهت محافظت از عشق

در زندگی آدمی تصمیمات و زمینه های مختلفی برای تصمیم گیری وجود دارد که چگونگی این تصمیمات می تواند کیفیت مابقی زندگی انسان را تحت تاثیر قرار دهد؛ به طور مثال انتخاب شغل در بیست سالگی می تواند کیفیت 50 سال آینده زندگی را تعیین کند.

ازدواج یک اتفاق بسیار حائز اهمیت در زندگی انسان می باشد به واقع آن پدیده ای که بخش عمده ای از زندگی ما را تحت تاثیر قرار می دهد مقوله ازدواج و تشکیل خانواده است و البته کیفیت این پدیده مهم است. ازدواج مقوله ایست که خاص یک فرهنگ و یک جامعه نیست. به عبارت دیگر با وجود تفاوت در شکل و فرم و قالب این مقوله در فرهنگ ها و جوامع مختلف، اما در بدوی ترین جوامع تا پیشرفته ترین آنها وجود دارد. تمام جوامع در این موضوع اشتراک نظر دارند که یکی از بهترین فرم های زندگی، زندگی کردن زن و شوهر در کنار همدیگر است. در فرهنگ اسلامی ما نیز ازدواج جایگاهی ویژه دارد به صورتی که اگر شما به احادیث و روایت دینی نگاهی بیندازید، تأکیدات فراوانی برای ازدواج شده است و خداوند هم می فرماید: «ما زن و شوهر را آفریدیم تا در کنار هم بتوانند به آرامش برسند». به این معنا که یکی از مهمترین کارکردهای ازدواج رسیدن به آرامش درونی است که بدنبال آن حس رضایت را در فرد ایجاد می کند. با توجه به آنچه بیان شد ازدواج در جامعه ما با توجه به فرهنگ ملی و دینی عمیق و ژرفی که به عنوان پشتوانه آن مطرح است از جایگاه والاتر و پر اهمیت تری برخوردار است.

در ساحت ازدواج باید به این نکته توجه کرد که ازدواج ساحتی دارد که از دو فاکتور مهم به عنوان 1- هست ها و 2- بایدها به وجود آمده و می آید. در مورد بایدها می توان به این نکته اشاره کرد که آدمی باید ازدواج کند زیرا بدین وسیله آرامش و خوشبختی را تجربه خواهد کرد و آدمی وابسته به خوشبختی و آرامش است اما در مقوله هست ها باید ازدواج را بدین گونه مورد بررسی قرار داد که آیا ازدواج در جوامع امروزی و به خصوص در کشور ما چه قدر به این هدف یعنی آرامشگری و خوشبختی می رسد. به عبارت دیگر آیا ازدواج توانسته است کارکردهای خود را ایفا کند یا خیر. آمارهای تکان دهنده ای در جامعه ی ما و در اکثر جوامع وجود دارد که نشان دهنده این مهم است که ازدواج در ساحت هست ها نتوانسته آن گونه که باید نقش خود را ایفا کند و آمار بالای طلاق موید این نکته است که ازدواج کارکردهای خود را در میان مردم و جوامع به نوعی از دست داده است. در ایران و به طور مثال در شهر تهران آمارها بیانگر این مطلب هستند که از هر 4 ازدواج، سه ازدواج به دادگاه می رسد و از هر 3 ازدواج ختم شده به دادگاه یک ازدواج به طلاق قانونی منجر می شود یعنی 25 درصد و مابقی نیز به عنوان طلاق عاطفی معرفی می شوند. در کشورهای دیگر نیز یک چنین الگویی را البته با فراوانی های مختلف می توان شناسایی کرد. خود این مقوله که نشان می دهد میزان ازدواج و میزان طلاق در کشورهای مختلف متفاوت است گویای اجتماعی بودن، فرهنگی بودن و فرهنگ وابسته بودن مقوله ی ازدواج است. این مورد نشان دهنده این مطلب است که در فرهنگ های مختلف عوامل محافظت کننده ای وجود دارد که پیشگیری می کند از طلاق و خیلی از ریزفاکتورهای مختلفی در شهرهای مختلف وجود دارد که کاهش دهنده میزان طلاق است. ما به عنوان روان شناس قادریم ازدواج و مقوله همسر گزینی را از بعد روانی مورد مو شکافی قرار دهیم و راهکارهای درستی را به جوانان و به آن دسته از افرادی که به نوعی با این پدیده سرو کار دارند ارائه دهیم.

اندیشیدن و فکر کردن قبل از ازدواج یک اصل مهم و اساسی است بنده همیشه برای همه دختران و پسرانی که برای مشاوره پیش از ازدواج به من مراجعه می کنند، این مثال را بیان می کنم که فرض کنید می خواهید به بازار بروید و یک جفت کفش بخرید آیا بدون برنامه و تصور ذهنی قبلی به خرید کفش می روید؟ یا ابتدا با خود فکر می کنید که کفشی را که قصد خرید آن را دارید به چه منظوری می خواهم خریداری کنم؟ برای کوهنوردی یا برای رفتن به میهمانی یا برای فوتبال؟ پس باید خرید کفش ما با نیت و فکر ما همخوانی داشته باشد؛ یعنی برای کوهنوردی نمی توان کفش مخصوص فوتبال را خریداری کرد! به عبارت دیگر قبل از خرید نیازسنجی می کنیم و نیاز خود را شناسایی کرده و سپس به بازار می رویم چرا که اگر نیاز خود را شناسایی نکنیم انتخاب مناسبی برای خرید کفش نخواهیم داشت و در واقع اتلاف هزینه کردیم. به عبارت دیگر به این نتیجه می رسیم که اولین گام نیازسنجی است و شناخت نیاز مقدمه ای است برای هدفمند عمل کردن زیرا ما را در مسیر درست برآورده کردن نیازمان قرار داده است و درست هدایت می کند. پس از این مرحله باید به امکانات خود برای خرید کفش دقت کنیم. در گام اول کفشی را که مطابق نیازمان باشد را شناسایی کردیم، حال در گام دوم قیمت سنجی می کنیم که آیا با پول ما که قرار است برای خرید کفش هزینه کنیم جور در می آید؟ به طور مثال این کفش 200000تومان است و ما مبلغ 50000 تومان داریم پس امکانات لازم را برای خرید آن کفش را نداریم. به عبارت دیگر دومین گام پس از نیازسنجی، شناخت امکانات است.

حال باید بین مثال مطرح شده و مقوله ی ازدواج ارتباط برقرار کرد. وقتی فردی قصد ازدواج دارد، برای این که ازدواج موفقی داشته باشد باید ابتدا برآورد درست و واقع بینانه ای از نیازهای خود داشته باشد و بداند قصدش از ازدواج چیست و در گام دوم باید برآورد صحیحی از امکانات و توانمندی های خود داشته باشد. حال اگر آدمی و به عبارتی جوان ما چه دختر و چه پسر در این دو مرحله به درستی و واقع بینانه عمل کنند، وقتی این اتفاق افتاد می توان گفت انتخاب، انتخاب مناسب تری خواهد بود. بدین معنا که ریسک خطا در این تصمیم کاهش پیدا می کند. در گام اول یا همان گام نیازسنجی این سوال مطرح است که جوان ما چه موقع می تواند برآورد دقیقی از نیازهای خود داشته باشد؟ جواب در یک واژه خلاصه می شود و آن خودشناسی است.

ا با اشاره به مقوله خودشناسی و با اهمیت خواندن آن در دوران جوانی  به عبارت دیگر وقتی جوان ما خود را شناخت و بینش عمیقی از خود به دست آورد، قادر خواهد بود که نیازهای خود را شناسایی کند و درست برآورد نماید اما اگر جوان ما شناخت درستی و به عبارت دیگر خودشناسی مناسبی نداشته باشد در نتیجه نیازهای خود را درست شناسایی نمی کند که نتیجه آن انتخاب همسری خواهد بود که نیازهایشان در تعارض با یکدیگر خواهد بود. به طور مثال ممکن است من به عنوان یک فرد نیازم، نیاز به محبت و آرامش باشد ولی ممکن است فردی را به عنوان همسر خود انتخاب کنم که پیشرفت برای او نیاز اولویت دارتری باشد به عبارت دیگر پیشرفت او با آرامش من در تضاد قرار می گیرد که نتیجه آن این می شود که هر دو طرف سعی می کند طرف مقابل را به شکل دلخواه خود تغییر دهد و این کشمکش به مرور زمان عمیق تر شده و حاصل آن تعارض است، به صورتی که اغلب درگیری ها و کشمکش ها حاصل این مورد است که افراد نمی توانند و به عبارتی قادر نیستند که فرد مقابل خود را همان طور که هست قبول کنند که این مورد نتیجه همان عدم خودشناسی و همان عدم شناخت نیازهاست. حال فرض می کنیم که فردی به خودشناسی رسد و نیازهای خود را شناخت و توانست همسری را انتخاب کند که نیازهایشان با یکدیگر همسو باشد اما آیا این مورد کافی است؟ جواب منفی است زیرا این انتخاب درست زمانی می تواند در دراز مدت به خوشبختی و آرامش برای فرد منجر شود که فرد توانمندی ها و امکانات لازم را جهت یک زندگی و رابطه ی پایدار عاطفی داشته باشد.

جامعه روان شناسان امکانات یک فرد که لازمه ازدواج است را (بلوغ) نام گذاری می کنند و به چند نوع تقسیم می شود. اولین بلوغ، بلوغ جنسی است که این بلوغ رابطه ی مستقیم با سن تقویمی دارد و افراد با نگاه به تقویم متوجه می شوند که آیا به بلوغ جنسی رسیده اند یا خیر که این ابتدایی ترین پیش نیاز است و شرط لازم است اما کافی نیست. دومین بلوغ، بلوغ عاطفی است. این بلوغ رابطه ی چندانی با سن تقویمی ندارد، ممکن است فردی از لحاظ سن تقویمی به طور مثال 30 سال داشته باشد ولی از لحاظ بلوغ عاطفی در پنج سالگی تثبیت شده باشد. به عبارت دیگر این فرد بلوغ عاطفی را ندارد. حال ما از کجا متوجه می شویم که فرد دارای بلوغ عاطفی است یا خیر. نشانه هایی برای رسیدن به این شناخت و ادراک وجود دارد که عبارتند از:

1-فرد قادر باشد احساسات و عواطف خود را بشناسد. مثلا غم خود را تشخیص دهد، خشم خود را تشخیص دهد، شادی خود را تشخیص دهد.

2-فرد قادر باشد احساسات شناسایی شده را به درستی ابراز کند. خیلی از افرادی که دچار طلاق عاطفی شده اند وقتی به ما مراجعه می کنند متوجه می شویم که یکی از آن ها یا هر دوی آن ها قادر به شناخت عواطف یا ابراز آن ها نیستند.

3-فرد قادر باشد احساسات خود را به درستی مدیریت کند و به طور مثال در زمان خشم قادر باشد یک راهکار درست انتخاب کند.

در این جا لازم است به یک نکته اشاره کنیم که فرهنگ، نهادهای فرهنگی و خانواده نقش بسیار بسیار مهمی در شناسایی، ابراز و مدیریت احساسات بازی می کنند. به طور مثال فرهنگ ما به عنوان یک فرهنگ شرقی، فرهنگ راز است، فرهنگی بسته است. در فرهنگ ما این گونه گفته می شود که ارزش افراد به حرف هایی است که برای نگفتن دارند ولی در مقابل فرهنگ غرب، فرهنگ باز است به عبارتی همه چیز عریان است، افراد وقتی با هم رابطه برقرار می کنند رابطه ی آن ها یک رابطه ی پنهان نیست، بلکه یک رابطه ای است که افراد به واقع خودشان را بدون هیچ پنهان کاری در مقابل هم بروز می دهند. به عبارت دیگر آن ها خود واقعی خود را به یکدیگر نشان می دهند، در مقابل در فرهنگ ما افراد از نشان دادن خود واقعی شان در روابط بین فردی اجتناب می کنند. پس نتیجه می گیریم که فرهنگ نقش به سزایی دارد در امر ازدواج.

حال اگر شما آدمی هستید که خیلی سرد هستید یا از طرف دیگران به عنوان فرد سردی شناخته می شوید، یا این که قادر نیستید احساسات و عواطف خود را به درستی و به موقع بروز دهید، یا این که قادر نیستید که عواطف خود را در مواقع ضروری کنترل کنید، بدین معناست که شما در بلوغ عاطفی دچار مشکلاتی هستید. این عدم بلوغ در زمینه عاطفی در بسیاری از افراد باعث می شود که فرد به طور مثال به سیگار، مشروب و پرخاشگری پناه ببرد. پس اگر جوان ما در زمینه بلوغ عاطفی دچار مشکلاتی است باید به فکر جبران نواقص موجود باشد تا بتواند به هنگام ازدواج در این زمینه موفق عمل کند زیرا بلوغ عاطفی نقش بسیار تعیین کننده ای دارد.

سومین بلوغ و پیش نیاز ازدواج، بلوغ اقتصادی است. بلوغ اقتصادی را از این طریق که فرد به طور مثال چقدر پول دارد نمی توان شناخت و به عبارتی داشتن حساب بانکی غنی به معنای بلوغ اقتصادی نیست. بلوغ اقتصادی به معنای این است که فرد وقتی از خواب بیدار می شود احساس خودکارآمدی داشته باشد و این احساس را داشته باشد که قادر است به تأمین معاش زندگی خود بپردازد، چه آن حساب غنی وجود داشته باشد چه آن حساب وجود نداشته باشد. در واقع بلوغ اقتصادی یک احساس خودکارآمدی درون روانی است جهت تأمین معاش زندگی شخصی و مشترک.

دومین نشانه ی بلوغ اقتصادی، بعد از احساس خود کارآمدی روانی وجود خود کار است. بدین معنار که کاری وجود داشته باشد که با توجه به هنجارهای جامعه، شغلی آبرومند محسوب شود، به عبارت دیگر در مصاحبه های قبل از ازدواج یکی از سوال هایی که ما به عنوان روان شناسی از به ویژه پسر می پرسیم، این است که آیا شما کار و شغل دارید یا خیر؟ البته نوع شغل مهم نیست بلکه آن چه مهم است همانی است که در بالا گفته شد یعنی وجود شغلی آبرومند با توجه به هنجارهای جامعه که فرد قادر باشد به واسطه ی این شغل امرار معاش کند و نیازهای مالی خانواده را برطرف نماید یا به صورت بالقوه به واسطه ی این شغل قادر باشد ازدواج کند و زندگی مشترک خود را آغاز کند.

سومین فاکتور در بلوغ اقتصادی، عقل معاش است. عقل معاش در معنای کلی به معنای برنامه ریزی اقتصادی است. به طور مثال فردی دو فاکتور قبلی را داراست یعنی هم احساس خودکارآمدی دارد و هم شغل دارد و ماهیانه به طور مثال یک میلیون تومان درآمد دارد و در عرض 3 سال 36 میلیون تومان درآمد دارد، وقتی بعد از این سه سال از او بپرسی که آیا پس انداز داری یا خیر ممکن است بگوید که نه تنها پس انداز ندارم، بدهکارم هستم، این نشانه خوبی است که فرد عقل معاش یا همان برنامه ریزی اقتصادی را ندارد.

چهارمین فاکتور برای بلوغ اقتصادی، مسوولیت پذیری است. مسوولیت پذیری را می توان از روی ثبات شغلی شناسایی کرد، بدین معنا که آیا فرد به طور مثال در عرض 3 سال یک شغل را دنبال کرده است یا چند شغل را تجربه کرده است. افرادی که مسوولیت پذیر هستند ثبات شغلی دارند. حال اگر فردی تمام این فاکتورها را داشته باشد بدین معناست که دارای بلوغ اقتصادی است. به عبارتی همه این ها به عنوان ریزفاکتورهایی شناخته می شوند که کیفیت بالای آن ها به عبارتی ریسک انتخاب همسر را پایین می آورد.

چهارمین بلوغ که به عنوان پیش نیاز ازدواج مطرح می شود، بلوغ اجتماعی است. بدین معنا که فرد بتواند بین کیفیت روابط اجتماعی قبل از تأهل و بعد از تأهل خود توازن ایجاد کند. در واقع فرد بتواند بخشی از زمان خود را به همسرش و بخشی را به دوستان خود تخصیص دهد به گونه ای که بتواند روابط اجتماعی خود را به صورت نرمال و بدون خدشه ادامه دهد که نه دوستان خود را از دست دهد و نه این که از همسر و خانه خود غافل شود. پس این چهار فاکتور به عنوان ملاک ها و توانمندی ها مطرح می شوند و به عبارت دیگر همان امکاناتی است که فرد برای ازدواج موفق نیاز دارد.

باید به این نکته توجه کرد که این بلوغ صرفا برای مردها مطرح نیست بلکه زن ها نیز مشمول این بلوغ ها می شوند، آن چه بین این دو عنصر یعنی زن و مرد تفاوت ایجاد می کند کم رنگ و پررنگ شدن این بلوغ ها بین زن و مرد است. به طور مثال با توجه به فرهنگ ها و جوامع مختلف توجه زن و مرد به این بلوغ ها متفاوت است، در فرهنگی مثل فرهنگ ما بلوغ اقتصادی برای مردها از اهمیت بیشتری برخوردار است تا نسبت به زن ها؛ در مقابل عقل معاش برای زن ها به عنوان کسانی که وظیفه ی مدیریت داخل خانه را بر عهده دارند نسبت به مردها از اهمیت بیشتری برخوردار است، که این کم رنگ و پررنگ شدن ها بین زن و مرد در فرهنگ های مختلف متفاوت است.

در حال حاضر یکی از مسایل مبتلا به جامعه ما بالارفتن سن ازدواج است که سوال اساسی در این مورد، این است که بالا رفتن سن ازدواج نتیجه و پیامد کدام دسته از واقعیات و رفتارها در جامعه است؟ به نظر می آید همان طور که سن ازدواج بالارفته است، بلوغ ها نیز در افراد بالا رفته است، بدین معنا که جوانان دیرتر از موعد به بلوغ های عاطفی، اجتماعی، اقتصادی می رسند که تمامی این عوامل علت هایی دارند که این علت ها بسیار پیچیده اند. دسته ای از این عوامل اجتماعی اند، بخشی از علت ها فرهنگی اند و بخش دیگر علت های آموزشی و در نهایت دسته ی آخر علت ها، علت های تربیتی یا همان علت های خانوادگی است. به طور مثال آموزش و پرورش و تحصیلات به عنوان یک نهاد بسیار مهم اجتماعی و مقدس در جوامع بشری است اما در حال حاضر به عنوان یکی از عوامل افزایش سن ازدواج در ایران مطرح است. در حال حاضر تحصیلات عالیه به عنوان یکی از پیش نیازهای ازدواج در ایران مطرح است. این در حالی است که به طور مثال جوان با مدرک لیسانس امید کمی به پیدا کردن شغل مناسب دارد و همین تفکر باعث می شود که جوان برای به دست آوردن شغل مناسب تحصیلات خود را با وجود رقابت زیاد ادامه دهد و ازدواج برای او اولویت کم اهمیت تری محسوب می شود. پس این گزینه را می توان به عنوان یکی از عوامل افزایش سن ازدواج مطرح کرد. با توجه به همین مثال به این نتیجه می رسیم که مجموعه ای از عوامل مختلف اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با پیچیدگی خاصی باعث افزایش سن ازدواج شده است.

از طرف دیگر نیز مسایل فرهنگی و بالاخص تربیت خانوادگی اهمیت بالایی دارند. بسیاری از دختران و پسران جامعه ما دچار عدم بلوغ هستند و بین سن تقویمی و بلوغ های چهارگانه فاصله وجود دارد، که این فاصله نتیجه ی روش های تربیتی اشتباهی است که خانواده ها از روی نا آگاهی به کار می گیرند و این عامل باعث می شود که افراد در جریان تحول و رشد، نیازهایشان به موقع برآورده نشود که نتیجه ی آن تأخیر در بلوغ های چهارگانه است.

در روان شناسی پیش نیاز مطرح برای ازدواج این است که فرد از لحاظ روانی ظرفیت محبت و ابراز آن را به دست آورده باشد. به واقع محبت و محبت ورزیدن یک ظرفیت است که فرد باید این ظرفیت را پیدا کند. چه فردی قادر است که ظرفیت محبت و عشق ورزیدن را پیدا کند؟ فردی که نیازهای روانی قبل از ازدواجش را به طور مثال در دوران کودکی و نوجوانی و بخشی از نوجوانی را به خوبی تأمین کرده باشند.

فردی می تواند ظرفیت عشق ورزیدن با ثبات و مناسب را داشته باشد که:

1-به احساس امنیت روان شناختی رسیده باشد.

2-احساس استقلال را تجربه کرده باشد.

3-نیاز به کنجکاوی و کشف محیط، نیازی که معمولا در 3 تا 6 سالگی خود را نشان می دهد.

4-نیاز به آموزش های رسمی و غیر رسمی که فرد توانسته باشد در جریان آموزش با بایدها و نبایدهای درست و مورد توجه جامعه آشنا شده باشد و آن ها را درونی کرده باشد.

5-دوره ی هویت و تشکیل هویت را به خوبی گذرانده باشد و هویت با ثباتی را داشته باشد. حال به طور مثال بلوغ عاطفی فردی بدین معناست که در واقع فرد از خود گذشتن را تهدیدی برای استقلال و هویت فردی خویش نداند؛ به عبارت دیگر فرد بتواند به تعادل بین استقلال و محبت ورزیدن برسد یعنی بتواند به میزانی فداکاری کند که در آن فداکاری خودش فراموش نشود و به گونه ای به خود بها دهد که خودخواهی تلقی نشود.

حال فرد زمانی که به این موارد رسیده باشد یعنی نیازهای دوره های مختلف رشدش به درستی و در زمان مناسب برآورده شده باشد ظرفیت عشق ورزیدن را خواهد داشت. حال قصور در هر یک از این مراحل خود را در هر کدام از آن بلوغ ها نشان می دهد و فرد با احساس این کمبودها که نمود آن در بلوغ های چهارگانه است تصمیم می گیرد که دیرتر ازدواج کند زیرا خود بر این کمبودها واقف است و برخی نیز به این موارد آگاهی و کمبودها و عدم بلوغ ها آگاهی ندارند و در نتیجه به ازدواج هایی تن می دهند که نتیجه آن طلاق های قانونی و عاطفی است.

این راهکارها را به دو دسته ی کلان و خرد تقسیم می شود در مقوله ی راهکارهای کلان، متولی امر، دولت است و دستگاه های ذیربطی که با کلان جامعه در ارتباط هستند مثل آموزش و پرورش و رسانه ها و…؛ در راهکارهای کلان باید به واقعیت های کف جامعه توجه کرد تا سیاست هایی که از دل این برنامه ریزی ها استخراج می شود واقع انگارانه باشد و متناسب با زمان و شرایط فعلی جامعه باشد و نه به گونه ای که آن را به نوعی تحمیل به جامعه تلقی کرد زیرا اگر این سیاست با واقعیت های فعلی کشور هماهنگی نداشته باشد پس زده شده و پذیرفته نمی شود و کارایی خود را از دست می دهد.

اما راهکارهای فرد را می توان به عنوان راهکارهای فردمحورانه معرفی کرد. بدین معنا که فردی که قصد دارد ازدواج کند چه فعالیت هایی را انجام دهد تا بتواند ازدواج موفقی داشته باشد. ما به عنوان روان شناس به افراد اولا این نکته را مطرح می کنیم که فرد باید وجود یا عدم وجود بلوغ های چهارگانه را در خودش کشف کند و کیفیت آن ها را نیز برای خود تعیین کند.

حتما هم نباید برای پی بردن به این موارد به یک روان شناس مراجعه کند؛ فرد می تواند این کشف را در برخوردش با واقعیت ها و بحران های مختلف زندگی خود پیگیری کند و از این طریق به یک ارزیابی نسبتا واقع بینانه نسبت به خود برسد. به طور مثال کسی که دانشجوست آیا توانسته است در مدت 5 سال در خوابگاه با سایر دانشجویان زندگی مسالمت آمیز و روابط خوبی برقرار کند یا خیر. این خود به عنوان نشانه ای است که فرد می تواند شناخت واقع بینانه ای نسبت به خود به دست آورد. آیا من که تا این سن رسیده ام توانسته ام مسوولیت پذیر باشم و ثبات قابل قبولی در کارهایم داشته باشم یا خیر؟ آیا در دوره ی تحصیل توانسته ام بر دخل و خرج زندگی دانشجویی خود تسلط پیدا کنم یا خیر. فرد می تواند با یک برآورد سرانگشتی از کیفیت تا به امروز بتواند این ها را حدس بزند. اما بهتر این است که به یک شخص مراجعه کند زیرا متخصص بسان یک آینده عمل می کند که می تواند خود واقعی فرد را خیلی شفاف تر، واضح و با جزییات بیشتر به فرد نشان دهد. بنابراین با یکی از این دو مسیر فرد می تواند به یک خودآگاهی نسبی دست پیدا کند. وقتی فرد به این خودآگاهی نسبی رسید به سراغ انتخاب همسر می رود اما از کجا معلوم که فرد انتخاب درستی داشته باشد؟ در این جا پیشنهاد ما این است که دختر و پسر حداقل 6 ماه با آگاهی خانواده ها و با رعایت آن حریم های اخلاقی و شخصی با هم صحبت و برخورد داشته باشند که این حریم ها را نمی توانیم بگویم خیلی خط کشی شده اند، از خانواده ای به خانواده ی دیگر کمی منعطف است ولی حریم ها باید جامعه پسند باشد و با عرف جامعه ما هماهنگی داشته باشد.

با این شرایط یعنی رعایت آن حریم ها و زیر نظر خانواده ها با یکدیگر ارتباط داشته باشند و ارتباطی که به قصد شناخت صورت گیرد نه به قصد خوش گذرانی و تفریح زیرا رابطه ای که به قصد تفریح است محدود می شود به پارک و سینما و آن موقعیت هایی که مربوط به خوش گذرانی است اما رابطه ای که به قصد شناخت صورت می گیرد، رابطه ای است که افراد یکدیگر را در جریان تلخی ها و شیرینی های زندگی بشناسند بنابراین رابطه ای که به قصد شناخت صورت می گیرد رابطه ای است که در همه شرایط و اماکن صورت می گیرد. به عبارت دیگر رابطه ای است واقع بینانه و چند بعدی. بعد از این 6 ماه و حصول شناخت نسبی و شناخت کفویت ها و… و برای اطمینان و پایین آوردن ریسک خطر، دوباره به مشاوره پیش از ازدواج رجوع کنند و البته این معنای صفر شدن ریسک انتخاب نیست بلکه به معنای پایین آمدن ریسک است. نکته دیگر این است که دخترها و پسرها باید ظرفیت عشق ورزیدن را در خود ایجاد کنند. اگر از من سوال شود که مهم ترین وظیفه زن و مرد در طول زندگی چیست؟ بنده پاسخ خواهم داد، پاسبانی از عشق؛ زیرا پاسبانی از عشق عمده ترین وظیفه زن و شوهر است و این وظیفه نیازمند پول و سایر شرایط نیست بلکه نیازمند مهارت هایی است که باید در رابطه وجود داشته باشد. این مهارت ها عبارتند از: 1-مهارت ابراز احساسات 2-مهارت ارتباط موثر 3-مهارت حل مسأله 4-مهارت حل تعارض 5-مهارت مدیریت استرس. بنابراین زن و مردهای خوشبخت آن هایی نیستند که در زندگی مشکل نداشته باشند بلکه آن هایی هستند که قادرند مشکلات خود را به نحوه ی بهینه حل کنند. زن و شوهرهای خوشبخت کسانی نیستند که در زندگی اختلاف ندارند زیرا تعارض قانون اجتناب ناپذیر زندگی است بلکه آنهایی هستند که قادرند تعارضات را مدیریت و به صورت معقول حل کنند و به عبارت دیگر روابط بین مرد و زن آن رابطه ای است که در جریان زندگی به صورت دائم خاطرات زیبا و به یاد ماندنی خلق کند و این نشانه ی مهمی از عشق و علاقه است و باید برای محافظت از عشق مهارت هایی را کسب کرد که مطرح کردیم.

عشق را می توان به عنوان قوام بخش زندگی دانست اگر عشق دچار مشکل شود این قوام از بین می رود و حال نقش  یک روان شناس احیا و زنده کردن این اکسیر است تا بتوانیم دوباره به وسیله ی این عشق ساختمان پوسیده ی آن زندگی را قوام بخشیم، تا افراد بتوانند بار دیگر در کنارهم مسیر پرپیچ و خم و سخت و آسان زندگی را طی کنند.

جوانان در صورت عشق زیاد در ابتدای زندگی مغرور نشوند زیرا در فرایند زندگی عواملی وجود دارد که دائم عشق موجود را تهدید می کند که ممکن است این عشق رو به کمرنگ شدن برود و از طرف دیگر جوانانی که عشق کمرنگی دارند نا امید نباشند زیرا عشق و اثر آن قابل ترمیم است فقط کافی است مهارت های زندگی را بیاموزند و مسوولیت پذیری داشته باشند.

h

حمیدرضاخوشنویس

*کارشناس ارشد روانشناسی عمومی دانشکده علوم تحقیقات

*عضو سازمان نظام روانشناسی جمهوری اسلامی ایران

*مدیرعامل کلینیک پرورش اندیشه پیشرو

*عضو انجمن روانشناسی خانواده ایران

*عضو انجمن روانشناسی نظامی ایران

*عضو انجمن ایرانی روانشناسی

 x44q_حمید.gif

Comments (5)

  1. محبوبه رضایی

    آقای خوشنویس سلام
    همه حرفهایی که در جلسه مشاوره داشتیم رو مو به مو اجرا میکنم و نتیجه عالی هم دارم میگیرم
    خدا رو شکر خوابم خیلی خوب شده و این حال خوب رو از شما دارم

    Reply
  2. هستی

    آقای دکتر خوشنویس خیلی در زندگیم موثر بودید

    Reply
  3. سارا

    سپاس آقای دکتر خوشنویس عزیز
    خدا رو شکر با مشاوره های شما حالم عالیه دیگه به هیچ عنوان دچار حمله های اضطرابی نمیشم و خیلی خوب میتونم ذهن و افکار منفی ذهنم رو کنترل کنم ممنونم که بعد از 17 سال تونستم مسیر درمانم رو پیدا کنم

    Reply
  4. نیما

    سلام

    آیا جناب حمیدرضاخوشنویس با خارج از کشور و از راه اسکایپ یا تلفن کار می کنند؟

    ما احتیاج به کمک داریم.

    Reply
    1. admin (Post author)

      بله جهت هماهنگی وقت با تلگرام کلینیک ارتباط بگیرید تا وقت هماهنگ بشه

      Reply

پاسخ دادن به سارا لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>